السيد الطباطبائي
43
مجموعه رسائل ( فارسى )
خوانده مىشوند همه از مراتب و درجات و اقسام و شئون اصل توحيد است . فهم مسئله توحيد با تمامى ابعاد آن از دشوارترين مسائل فكرى و اعتقادى است . ابعاد وسيع اين مسئله بر دشوارى آن مىافزايد . مثلًا « تبيين رابطه حق و خلق و خالق و مخلوق » ، مسئله « جبر و اختيار و خلق اعمال » ، مسئله « اراده ذاتى حق تعالى » ، « علم ذاتى حق تعالى » ، « عدم استقلال عالم در برابر خداوند » ، « كيفيت صدور فيض از خداوند » ، مسئله « پيدايش شرور در عالم » ، « حدوث و قدم عالم » ، « ربط ثابت به متغير » و دهها مسئله ديگر كه فرع بر اصل توحيد و يا از شئون و نتايج آن است . حل و هضم تمامى اين مسائل براى هر كسى ميسر نيست و جز خاصان حق و مقربان او و حكيمان ژرف انديش و عارفان خدابين ، آنهم به مقدار ظرفيت و سعه وجودى خود ، كسى را راهى به اين معارف نيست . البته از نظر شرعى فهم تفصيلى تمامى اين معارف نيز بر همگان وجوب عينى ندارد و تكليف فوق طاقت نكردهاند بلكه يك حد نصابى از اين عقايد و معارف لازم است كه فقهاى عظام - كثراللَّه أمثالهم - در كتب فقهيه بيان فرمودهاند . پس چنين نيست كه همگان موظف به يادگيرى همه اين مسائل عميق و فنى باشند . بحث در اين بود كه مسئله توحيد تنها در قضيهء - « خدا هست » - خلاصه نمىشود . بلكه توحيد يك جهان بينى است يك نگرش جامع به هستى و هستىشناسى عميق است . اعتقاد به توحيد از حد يك مفهوم ذهنى فراتر مىرود و تمامى زندگى و سراسر هستى را تحت پوشش خود مىگيرد به طورىكه فرد موحد در بينش و رفتار و كنش ، در اعتقاد و در عمل « توحيدى » مىانديشد و عمل مىكند و سراسر زندگى او حضور توحيد است . لذاست كه عرفاى موحد و حكيمان متأله ضمن اعتراف به دشوارى و ژرفائى مسئله توحيد ، آنرا تنها در حد يك « اعتقاد » خلاصه نكردهاند ، چنانكه حق هم همين است ، بلكه آنرا نوعى سير و سفر و رفتار و عمل مىدانند . نوعى « وصول » و رسيدن و مشاهده و ديدن مىدانند كه آدمى به آن بار مىيابد و به توحيد مىرسد نه